عکس سکوت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

  و در آغاز شعری از سهراب: کنار مشتی خاک                     در دور دست خودم تنها نشسته ام نوسانها خاک شد و خاکها از میان انگشتانم لغزید                                   و فرو ریخت شبیه هیچ شده ای چهره ات را به سردی خاک بسپار                                  اوج خودم را گم کرده ام می ترسم از لحظۀ ب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
  وقتی گفتی دختر همسایه مان پا به ماه است چگونه می توانستم به جنینی که در ناکجا مرا منتظر است                                                              فکر نکنم؟ کودکی ام در کنارم چهار دست و پا راه می رفت و بعد از بیهودگی و بلوغِ نوجوانی سر در می آورد. وقتی زنی بچه ای را درد می کِشد چگونه می شود
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
  کوتاهی از واژه ها نیست گاهی حرف های زیادی هست برای نگفتن ... یک: کلاهش را قبل از آن که بردارند باد برد ... مترسک به فکر آتشی است که کلاغ ها در مزرعه می سوزانند.  دو:       نه سقف نه پیراهن. وقتی بیاید فرو می ریزی و کلاغ ها بر بی پوششی تو سیاه می پوشند. لیلا مهدوی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
  گوش هایم را به رعد می سپارم و دستانم سرشار از بوی باران ابرهایی زاینده اند که مستی هستی را برق می اندازند...نیلوفر یک:  این روزها آب آنقدر مرده است که نیلوفر زمین را زیر پا می گذارد و آنقدر زیبا می شود تا قایق سواران با کلاهی سبز بر سر مار ماهیان را به ضرب پارو از پا درآورند... آبی جنگل از نی
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
  از فراز همه حصارها قلعه وجودی ام همچنان پابرجاست و نامحرمان را توان دستیابی به آن نیست شاهدِ من قلبِ من است که چون آینه ای سعی در انعکاس حقیقت دارد...آیه یک) شاهد آخرین دیدار ما ابرها یند شنیده بودم روز تولدم   باران به پیشواز آمده بود...  آیه دو) در ابتدای آیه ی بودن، بسمل شدم تَرکی شدم روی د
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
سلام به بهار و بعد ... «چه خوب بود اگر همه چیز را می شد نوشت. اگر می توانستم افکار خودم را به دیگری بفهمانم، می توانستم بگویم. نه، یک احساساتی هست، یک چیزهایی که نه می شود به دیگران فهماند، نه می شود گفت، آدم را مسخره می کنند، هر کس مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناق
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
 زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله ها از هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست...                                        «سیاوش کسرایی»                              **** چه بهار بیاید چه نیاید با دیدن هم به همان راهی می رویم که نباید می رفتیم  جمع گلبرگ
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
برای آن که به وصف درنمی آیدو همین! شعر بی شعر لطفاً فلسفه بخوانید : من خط فاصله تو تنهایی.     تنهایی بدون من هیچ     هیچ بدون ما پوچ    پوچ به اضافه ی تو هستی     هستی به اضافه ی ما همه چیز... لیلا مهدوی  
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :


همه چشم می گذارند

یک نفر قایم می شود

این بار

      قایم باشک

     ما را به بازی گرفته است!

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
خاموشی و پوچیِ همزادروی لبانم درست فهمیده می شود ببین که لبخندم ماسیده و  سکوت معنی دارت به گَرد ابهام ام نرسیده همیشه یک نفر دیر می رسد  و یک نفر از زود رسیدن هاش معطل ببین چقدر گذشت که دیگر سرم راه نرود میان دست قفل شده ی زیر چانه ام چقدر اعصابم ناراحت نیست، که ذهن و فراموشی خانه زاد هم ببین لب به
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :