سرگذشت لیلی
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 18:54
نخستین سال از دهه شصت خورشیدی در بهاری دل انگیز تولد دختری بود که دنیا را بعدها با تمام زشتی و زیبایی هاش تحمل می کرد. آخر، زیبایی تا به حد مطلوبش برسد از رنج کشیدن گریزی ندارد و زشتی تا که پلیدی اش تکمیل شود از زیباییِ زیبا مایه می گیرد و بر زشتی خود می افزاید. لیلی نوازدی اش را از عکسی در آغوش ماد...
نخوت بازبینی
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
نفی ذات شر در مقابل نیک، انکار گفت و گویی است که با وجود تضاد در عناصر رابطه، به مصالحه ای مسالمت آمیز نظر دارد و بدتر از آن بیرون کشیدن مفاهیم مقدس مآب و تقدیس یافته از قاموسی است که جز صحه گذاشتن به
در باب فقدان عاطفه
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
از دل برود هرآنکه از دیده برفت...باور به این گفته زمانی در من قوی تر می شود که کم کم آن حس سرخوشانه ی دوست داشتن و دلبستگی کمرنگ و چه بسا محو می شود. با دیده ی قانونمدارانه به دیگران نگریستن، و اظهار
رخوت رویا
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
رخوت و میرای نامرییفرایِ تنی میراپاسخ مکرانگیزِ مکررِ رویا وستبه خواب های بی برگشت لذتناک و تعبیر معتبری بر سوزش کولاک،باز کن دهان ات رادر گوش من نجوا می کنندلاشه های درخشان چندین هزاره ی ستارگانعجیب نیست
محکومین محتوم
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
حتی آن دیدارهای کوتاه نتوانست گرهی از اندوه درونی مان وا کند! نه؟ و آن وداع خشمگینانه چه دردی را دوا کرد؟ منفرد و تنها در هلهله ی اتوبان های مخوفِ تاریک یک فرد یک فرد یک فرد... از آغاز تا به انجام همه
بانگ خروس سحر
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
صبح که از اتاقِ بی روزنِ مسدودسر می کشد خروس و چای اش رادیگر نمی دهد سر آوازیآن گونه که بود رسم و آیین اشدر شهر من اتفاق مهیب این بودبیچاره مردی در پی بانگ وییخ کرده چایش بر لب ِ ایوانهی پرسه گرد، افتان و خیزان.. بوداما خروس شب انگاری-در تموج زر خیز ِ اندوهان-آوازِ مرگِ صبحْ خیزان رااز جوف ِ شکاف شه...
نوشتاری بر کتاب «تعریض» اثر آرمان میرزانژاد
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
https://shahrgon.com/66782/ نوشتاری و بر کتاب و «تعریض» و اثر آرمان و میرزانژاد وهنگامهی زوال دیری آغاز گشته است... لیلا مهدوی؛ دانشجوی دکترای ادبیات و زبان فارسی انعکاس واقعیتهای اجتماعی با درون
شعر نو
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
#لیلا_مهدوی⬜️آه ای کاغذای قلماز کدامین درد بگویماز بار سنگین فراموشی ظهریا ذهن باز اول صبحکه من شبیه مورد اخیرمجبورم به شنیدن و درخواست سکوت از آن کس که نمی فهمد جهانی راو چون فهمش نیستتکرارش به لابه
پشت پا زدن به همه چیز به یکبارگی
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:18
باور اکثر مردمان بر این است که هر آن چه که قدیمی تر است و عمری بر سر ساختن آن رفته است، کمتر نشانی از جذبه ی شهوانی و ارضاکننده گی و یا نشانی از چشم اندازهای مشترک در زندگی دارد. مواردی که درباره پارت
یک عاشقانه سپید
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
وقتی گفتی دختر همسایه مان پا به ماه است چگونه می توانستم به جنینی که در ناکجا مرا منتظر است فکر نکنم؟ کودکی ام در کنارم چهار دست و پا راه می رفت و بعد از بیهودگی و بلوغِ نوجوانی سر در می آورد. وقتی زنی بچه ای را درد می کِشد چگونه می شود
کلاغ های همه کاره
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
کوتاهی از واژه ها نیست گاهی حرف های زیادی هست برای نگفتن ... یک: کلاهش را قبل از آن که بردارند باد برد ... مترسک به فکر آتشی است که کلاغ ها در مزرعه می سوزانند. دو: نه سقف نه پیراهن. وقتی بیاید فرو می ریزی و کلاغ ها بر بی پوششی تو سیاه می پوشند. لیلا مهدوی
نیلوفرانه
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
گوش هایم را به رعد می سپارم و دستانم سرشار از بوی باران ابرهایی زاینده اند که مستی هستی را برق می اندازند...نیلوفر یک: این روزها آب آنقدر مرده است که نیلوفر زمین را زیر پا می گذارد و آنقدر زیبا می شود تا قایق سواران با کلاهی سبز بر سر مار ماهیان را به ضرب پارو از پا درآورند... آبی جنگل از نی
آیه ی بودن
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
از فراز همه حصارها قلعه وجودی ام همچنان پابرجاست و نامحرمان را توان دستیابی به آن نیست شاهدِ من قلبِ من است که چون آینه ای سعی در انعکاس حقیقت دارد...آیه یک) شاهد آخرین دیدار ما ابرها یند شنیده بودم روز تولدم باران به پیشواز آمده بود... آیه دو) در ابتدای آیه ی بودن، بسمل شدم تَرکی شدم روی د
زنده به شور
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
سلام به بهار و بعد ... «چه خوب بود اگر همه چیز را می شد نوشت. اگر می توانستم افکار خودم را به دیگری بفهمانم، می توانستم بگویم. نه، یک احساساتی هست، یک چیزهایی که نه می شود به دیگران فهماند، نه می شود گفت، آدم را مسخره می کنند، هر کس مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناق
فرقی نمی کند که...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله ها از هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست... «سیاوش کسرایی» **** چه بهار بیاید چه نیاید با دیدن هم به همان راهی می رویم که نباید می رفتیم جمع گلبرگ
من-تو
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
برای آن که به وصف درنمی آیدو همین! شعر بی شعر لطفاً فلسفه بخوانید : من خط فاصله تو تنهایی. تنهایی بدون من هیچ هیچ بدون ما پوچ پوچ به اضافه ی تو هستی هستی به اضافه ی ما همه چیز... لیلا مهدوی
قایم باشک
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
همه چشم می گذارندیک نفر قایم می شوداین بار قایم باشک ما را به بازی گرفته است!
عکس سکوت
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
خاموشی و پوچیِ همزادروی لبانم درست فهمیده می شود ببین که لبخندم ماسیده و سکوت معنی دارت به گَرد ابهام ام نرسیده همیشه یک نفر دیر می رسد و یک نفر از زود رسیدن هاش معطل ببین چقدر گذشت که دیگر سرم راه نرود میان دست قفل شده ی زیر چانه ام چقدر اعصابم ناراحت نیست، که ذهن و فراموشی خانه زاد هم ببین لب به