نفی ذات شر در مقابل نیک، انکار گفت و گویی است که با وجود تضاد در عناصر رابطه، به مصالحه ای مسالمت آمیز نظر دارد و بدتر از آن بیرون کشیدن مفاهیم مقدس مآب و تقدیس یافته از قاموسی است که جز صحه گذاشتن به حافظه ی فراموش کارِ طبیعی خاستگاهی ندارد. هم از این رو است که گفتارها در ابتدا بر لوح هایی عظیم و قطور در برابر دیدگان حک و نوشته می شدند اما بعد، تحریف در تأویل کژ بینی هایی را سبب شد که اگر برادران ما بازبینی و ای خالی از برداشت های عجولانه و شائبه آمیز و خودخواهانه می داشتند چه بسا خواست درونی خود را در روندی نزدیک تر به حقیقت صرف می کردند..اما صد دریغ و درد کاین عاریتی/ امّتان را دور کرد از امّتی.. و نیچه است که بر فراز قرون سوخته فریاد برمی آورد: «دزدی مکن! قتل مکن!» روزگاری چنين كلامها را مقدّس می نامیدند و در برابرشان زانو می زدند و سر فرود می آوردند و نعلين از پای به در می كردند. اما از شما می پرسم: كجا دزدان و آدمكُشانی بِهْ ازين كلامها در جهان بودهاند؟ آيا در همهی زندگی هيچ از دزدی و آدمكُشی نيست؟ و با مقدّسناميدنِ چنين كلامها مگر حقيقت را نكشتهاند؟ يا اين موعظهیِ مرگ بود كه آنچه را كه با همهی زندگي سرِ ستيز داشت، مقدّس ناميد؟ برادران، بشكنيد، بشكنيد، لوحهایِ كهن را!..